به گزارش نیشان، علیرضا خانی» یکی از مصححان دیوان شعر «شنهی وای شهمال» (اشعار «شاکه» و «خانمنصور» از شاعران سدههای پیشین شهرستان ایوان)، در یادداشتی از جایگاه رفیع این دو شاعر در شعر کردی کلهری گفت.
زندگی نامه شاکه و خانمنصور
شاكه و خانمنصور نام دو تن از شاعران بزرگ كردیسرای ایلام است كه چون شیر و شكر به هم آمیختهاند و معجونی مفرّح و شگفت ساختهاند و به اصطلاح نحویین چونان «تركیبی مزجی» نمیتوان از هم جدایشان كرد (سارایی) روزگار این دو شاعر در عهد عجیبی است كه شاعران هم عهد بر خلاف امروز، با دیگر شاعران دوست و قرین و همسرا بودهاند و به یکدیگرعشق میورزیدند. خانمنصور از شاعران و شهسواران ایل بزرگ کُرد كلهر بوده، كه پس از رسیدن به سیادت و سروری، فرصتها و فراغتهایی داشته كه به كار حاكم شاعر و شادخوار و كامران و كامگاری چون او میآمده است. گشت كوههای بلند و پر از شكار مانشت و بانكول و سیر تفریجگاههای خرمی چون سراب بازان و سراب خوران از دلبستگیهای او بوده است و سخت به اینگونه زیستن كه همانا اغتنام فرصت و شاد زیستن است تعلّق خاطر داشته است. خانمنصور حاكم، یاوران و دلاورانی داشته كه در عرصهی ادارهی امور و دفع دشمنان، یاریاش میدادهاند اما او همسرا و هم سخنی در میان همنشینان نمییافته است تا با او نرد شعر ببازد و آیینههای روبهرویی برای هم باشند. تا اینکه به گفتهی معروف كه گاه با روایات مختلفی بیان میشود، همسرا و یار خود را مییابد و او شاعر دورهگردی به نام «شاكه» بوده است كه كسی طبعاً سال تولدش را به یاد نداشته و همین قدر دربارهی او نقل شده است كه از ایل «بهولی از توابع بخش چوار امروزی بوده است.
او در هیئت فروشندهی خرده پا و دوره گردی در اطراف و اكناف میگشته و كسب معاش میكرده است. شرح پیوستن شاكه به خانمنصور جالب و شنیدنی است كه در دیوان منبع آمده است امّا حاصل بحث آن است كه او فیالبداهه ابیات خانمنصور را پاسخ گفته و شگفتی او را برانگیخته است كه خود آغازی بوده است بر دوستی و برادری و همسرایی این دو شاعر خوش ذوق؛ و این واقعه مصداق این بیت طبیب اصفهانی است كه:
بنازم به بزم محبت كه آنجا / گدایی به شاهی مقابل نشیند
4-1.شجرهنامهی شاكه و خانمنصور
استاد محییالدین صالحی در کتاب سرود بادیه تولد خانمنصور را 1105 هجری قمری ثبت نموده است. وی پسر میرمیدان پسر منصورخان اول پسر محمدجعفر گپو (دو پسر به نامهای منصورخان و شهبازخان داشته است؛ منصوربیگ و یا شهباز بیگ) که نویسنده شرفنامه هم به این اسامی (منصورخان و شهبازخان) اشاره نموده است. محمدجعفر گپو پسر محمدحسنخان پسر اسدخان میباشد که بعدها ایل و طایفهی «مهسۊری کلهر» را به خود اختصاص دادهاند و از نژادگان ایل دلیر و شهیر کلهر و حاکم منطقهی ایوان در اواخر دوران صفویه و حکومت نادرشاه بوده است.
زادگاه:
زادگاه خانمنصور منطقهی ایوان بوده و در دو نقطهی سراب بازان و سراب خوران و زمستانها هم در گرمسیر ایوان در منطقه بانمیل و بیجار سکونت داشته است سراب بازان و سراب خوران دو منطقه خوش آب و هوا در ایوان که دارای چشمهی آب روان و باغهای میوه گردو، سیب، هلو، به و آلو میباشند.
زمان تولد:
خانمنصور در سال 1105 هجری قمری در ایوان متولد میشود، مولف سرود بادیه نیز تولد او را 1105 ه.ق دانسته است و در بین سالهای 1175ه.ق 1177 ه.ق دارفانی را وداع میگوید چون وصیت میکند که در جایی دفنم کنید که هم سراب خوران و هم سراب ایوان از چشم دور نباشد به قولی در نزدیکی یکی از روستاهای ایوان مابین این دو نقطه او را به خاک میسپارند. آقای علیمحمد سهرابنژاد در مقدمه زندگی شاکه و خانمنصور در مورد شاکه مینویسد: «بین سال 1115ه.ق در پاقلعه دهستان بولی از بخش چوار (ایلام) متولد شد. مردم پاقلعه به شاکه ارادت داشتهاند چنان که تا سالها پیش نام پسرانشان را شاکه میگذاشتند و در مورد شیوهی زندگی وی معتقد است که شاکه تا پیش از آشنایی با خانمنصور زندگی را با رنج و سختی میگذرانده و شغل نمکفروشی داشته است. اسم اصلی او به نظر میرسد شاهکرم باشد که در تلفظ محلی بدل به شاکه شده است. او در درگاه خانمنصور تشکیل زندگی داده ولی صاحب فرزندی نشده است. ذوق سرشار و طبع روان شاکه در شعرهایش زبانزد خاص و عام بوده است. پس از مرگ خانمنصور او به منطقه خود –بولی- میرود و از آن جا به عراق و از ادامه زندگی او اطلاعی در دست نیست مرگ شاکه را بین سالهای 1195-1190 در بغداد بیان کردهاند. نگارندگان مرگ او را پانزده سال بعد از خان منصور میدانیم.












