غروب ۲۳مرداد است، تلفنم زنگ میخورد، امین محمدی است در مورد برگزاری اردویی برای اصحاب رسانه به مناسبت روز خبرنگار صحبت میکند، اطلاعاتی در مورد مکان های تفریحی ایوان میخواهد، نشانی اردوگاه خوران و نهالستان منابع طبیعی را خودش دارد، تاکید من هم روی همین دو جاست، قرار است پیگیری کنم و نتیجه بدهم، تا شب ۳بار دیگر زنگ میزند. روز بعد حوالی ساعت ۷عصر به ایوان می رویم، اردوگاه و نهالستان را می بینم، اردوگاه خوران آب سرد و گواریی دارد، محوطه اش اما خاکی است، مکان های استراحتش کولر ندارند، هوایش خنک و لطیف است. به نهالستان میرویم، سرسبزی اولین نکته ای است که توجه هر مخاطبی را به خود جلب می کند، سوییت های زیبا و مجهزی دارد، سکویی دل نشین برای نشستن شب دارد، امین گروهی در وات ساپ به منظور هماهنگی تشکیل میدهد، دوستان نظراتشان را می گویند نقاط ضعف و قوت این دوجا مطرح میشود نهایتا بر روی نهالستان اجماعی شکل می گیرد.

روز بعد امین دوباره زنگ میزند میخواهد به ایوان برویم، همراهیش میکنم، برای پخت شام با آشپز صحبت می کند، با احتمال اینکه بچه های رسانه استقبال میکنند درست کردن کباب بخاطر سختی هایش به چلو گوشت تغییر پیدا می کند، لیست بالا بلندی تهیه کرده و خرید ها را از گوشت گوسفندی آغاز می کنیم، همه قصابی های شهر را پشت سر می گذارد تا به روستایی که گوشتش بلحاظ کیفیت و مرغوبیت مشهور است می رویم، امین عین فردی که ۲۰سال سابقه داشته باشد گوسفندها را خودش انتخاب می کند که مورد تایید قصاب هم هستند ، خریدهای دیگر را در ایوان انجام میدهیم، ساعت حدود ۲۳است، به شهر زرنه می رویم تا وسایل را برای پخت شام فردا به آشپز تحویل دهیم، بعد از تاکید و توصیه های امین برای پخت هرچه بهتر غذا به سمت ایوان حرکت می کنیم(من و سپهر پسر امین بشدت گرسنه ایم). به نهالستان میرویم، لوازم یک بار مصرف برای صرف میوه و شام را در آشپزخانه آنجا می گذاریم.

بالاخره کارها تمام میشوند و به سمت ایلام حرکت می کنیم حدود ساعت یک بامداد است، همچنان شام نخورده ایم، تا فردا خداحافظی می کنیم.
صبح روز بعد عین کسی که نوبت دندانپزشکی داشته باشد امین زنگ میزند و میخواهد در ایوان مستقر شویم، با استدلال می گویم که فعلا نیاز نیست اما نهایتا او میرود.
همکاران در گروه هماهنگی وات ساپ ( سجاد صیدی، محمد علینظری، حجت نوروزی و…) مدام پیگیر امور هستند .
قرارمان ساعت ۳ونیم روز چهارشنبه درب مجتمع فرهنگی هنری ارشاد ایلام برای حرکت به سمت ایوان است، من کمی زودتر به آنجا میروم، چند نفری از همکاران رسانه آمده اند، تلفن های امین به من همچنان ادامه دارد، مینی بوس های با تاخیر می رسند ، بالاخره بچه ها سوار می شوند، قانونی مصوب کرده اند که به دلیل برخی مسائل فقط رسانه ها باشند، خیلی ها با ماشین شخصی حرکت می کنند، آخرین مینی بوس که حرکت می کند ما هم راه می افتیم.

به ایوان می رسیم، همکاران در مهمانسرای نهالستان مستقر شده اند، بساط دم کردن چایی را فراهم می کنیم، میوه ها را به همت دو نفر که از بیرون آمده اند میشوریم، خانم فرشته رحیمیان( همسر امین) هم دست به کار میشود ، با آمدن رئیس هیات ورزش همگانی ایوان مسابقه دارت بین حاضرین آغاز میشود، برنده و بازنده به جر وبحث و بگو بخند مشغولند، برخی مهمان ها وارد میشوند، برای مسابقه طناب کشی به مکان خلوت نهالستان می رویم، به محض شروع مسابقه صدای جیغ و داد حاضرین هم آغاز میشود، تیم ها روی کم و زیاد بودن نفراتشان بحث دارند علی رغم اینکه یکی از تیم ها تعدادشان بیشتر است اما فضا آنقدر صمیمی ومملو از همدلی است که از این تبعیض عبور میکنیم.
روشن شدن سیستم آبیاری بارانی نهالستان، باعث خیس شدن تعدادی از همکاران و بچه هایشان می شوند.
اکثر حاضرین به همراه همسر و فرزندانشان حضور دارند، حضور پیشکسوتان رسانه به زیبایی مراسم افزوده است، گویا امروز همه اراده کرده اند که بخندند.
محوطه سنگ فرش نهالستان را با موکت فرش می کنیم حوالی ساعت ۸غروب است وهوا خنک شده ، با نشستن در محوطه موافقت میکنند، برخی ها چایی و عده ای هم میوه نوش جان میکنند.

شام رسید، با توصیه آشپز درب غذا را باز می کنم عطر خاصش به همراه چربی گوسفندی رنگ و لعاب قشنگی به شاممان داده است، سفرهای پهن میشوند، رسانه های ایلام با قرار گرفتن در کنار همدیگر تابلویی از وحدت و همدلی را ترسیم می کنند، گویی همه آمده اند برای یکی شدن، برای کنار هم بودن، برای اتحاد و یکدلی.
به غیر از برنج برای پنج شش نفری که کار کردیم گوشت نماند، تا سفره ها را جمع کردن به اندازه آنهایی که شام نخورده بودند غذا خریدم( با کارت بانکی امین) شام که خوردیم، مهمان ها یکی یکی خداحافظی می کنند، همه به اتفاق نظر از این فضایی که ایجاد شده ابزار رضایت دارند والبته با لب خنده نهالستان را ترک میکنند.












