ساعت ۲۲/۳۰ جمعه مقارن با چهارمین روز از فروردین ماه ۱۴۰۱، با حال عمومی بد و علائمی چون حالت تهوع و… وارد بیمارستان شهداء زاگرس شهر ایلام می شوم.
از همان ابتدا پرستاران را با لباس و روپوش منظم و اتکیت که نام پرستار بر آن نوشته است توجهم را جلب می کند و یادآوری این موضوع که این امر به نوعی تکریم مردم است تا در صورتیکه مراجعین به احدی از پرسنل نقد و نظری داشتند به راحتی به مشخصات وی دسترسی داشته باشند.
از سالن اورژانس به سمت درمانگاه طی طریق می کنم، نظافت سالن، کف و دیوارها نکته ای مهمی است که به خوبی نمایان است.
در وسط سالن” دکتر هادی صبور” را می بینم، رئیس بیمارستان است، طبق معمول منظم، روپوش پوشیده، اتکیت دارد و در حال سرکشی از واحدها، با او و دیگر همکارش سلام علیک میکنم وعید را تبریک می گویم، می پرسم دکتر ساعت حدود ده ونیم شب است اینجا چکار می کنید، میگوید ما همیشه هستیم( با خنده).
پس از ویزیت توسط پزشک اورژانس که با احترام کامل ویزیت کرد، داروها را می گیرم و برای تزریق سرم آماده می شوم، از پرستار اورژانس در مورد حضور رئیس بیمارستان سئوال می کنم، میگوید دکتر صبور همیشه هست، می پرسم نظر مجموعه در این باره برایم جالب است، می گوید ما کادر درمانیم، وقتی می بینیم سوپروایز ساعت ۳ نصف شب بیدار است، رئیس بیمارستان حضور دارد، اگر قرار است نکته ای به ما توصیه شود شخصا و مستقیم انتقال داده میشود و با واسطه و از طریق همکار یا معاون و…منتقل نمی شود این برای شخص بنده ارزشمند است و اگر حتی موضوعی باب میلم نباشد اما وقتی می بینم مسئول مستقیمم خودش هم مثل من بیدار است با دیده منت می پذیرم و همان جا به علمداری دکتر صبور و تاثیرگذاریش وسط میدان و بین پرسنل پی بردم.












